تا حالا دیدهاید دو واحد یک شرکت، بهجای حل مسئله، مدام تقصیر را گردن هم بیندازند؟ گاهی مسئله فقط اختلاف کاری نیست؛ هویت گروهی افراد تهدید شده و مرز «ما و آنها» پررنگ شده است.
چرا مهم است؟ چون در این وضعیت، حتی یک درخواست معمولی هم ممکن است حمله به جایگاه یا اعتبار تیم تعبیر شود و همکاری را سختتر کند.
فرض کنید در یک شرکت پخش ایرانی، واحد فروش میگوید انبار سفارشها را دیر آماده میکند و انبار هم فروش را متهم میکند که بدون توجه به ظرفیت، به مشتری قول میدهد. با تغییر مدیر انبار، نام فرایندها هم عوض شده و کارکنان قدیمی احساس میکنند تجربهشان نادیده گرفته شده است. حالا هر خطا بهانهای برای دفاع از «تیم خودی» شده؛ پس جلسه مقصریابی فقط مرزها را محکمتر میکند.
راه کمریسک این است که دو واحد را روی یک هدف مشترک، کوچک و قابلاندازهگیری همراه کنید؛ مثلاً کاهش سفارشهای معطل بیش از ۲۴ ساعت از ۱۲ مورد به ۶ مورد در یک هفته. یک نفر از فروش و یک نفر از انبار، هر روز موانع را با هم ثبت کنند و نتیجه به نام هر دو تیم اعلام شود.
این هفته، بهجای اینکه بپرسید «کدام واحد مقصر است؟»، یک موفقیت کوچک طراحی کنید که هیچکدام بهتنهایی نتوانند به آن برسند. 🤝

دیدگاهتان را بنویسید